من در تیتر اول مانده ام که چگونه از تیتر آخر بنویسم

✍، مجتبی کاورنویسنده و روزنامه نگار ،

من در تیتر اول مانده ام که چگونه از تیتر آخر بنویسم ! اصلا شاید بتوانم از تیتر آخر بنویسم ولی از سفر آخرت چگونه بنگارم رفیق ! چرا که نه انگشتانم توان تایپ کلمات را دارند و نه ذهنم یاریم می کند که از کجا وچگونه از تو بنویسم ! از رزوهای خوب با تو بودن وهم کلام شدن با تو ؛ یا از لبخندهای نشته بر چهره همیشه خندانت ! روزها ، هفته ها ، ماه ها سالها نوشتی ؛ هر آنچه که از مشکلات مردم بود؛ را تیتر زدی تا شاید بنا به رسالت خود اندگی از مشکلات مردم کاسته شود ! من وهمه همکاران رسانه ای نیک می دانیم که در دو دهه تلاش ومجاهدت در عرصه رسانه چه تیتر هایی زدی بدون اینکه ذره ای به مشکلات ومشقت های عرصه پر کار وطاقت فرسا ی روزنامه نگاری که نان ندارد فکر کنی رفیق !

امروز در حالی واژه ها وتیتر آخر را بنام تو به رشته تحریر در می آروم که اشک وبعض امان را بریده است چرا که من هنوز چشم به راهت هستم رفیق ! که به دهلران سفر کنی این را خودت قول داده بودی ! که برای حل مشکلات قبوض نجومی برق مدیر عامل برق استان را راهی دهلران خواهی کرد ونشست خبری خواهیم داشت . به غیرت خبرنگاری ات غبطه می خورم که چطور به فکر حل مشکلات مردم بودی ؛ ولی گویا دست تقدیر این بود که این نشست تا قیامت تیتر نداشته باشد !
پژمان جان ! اشک امانم را بریده. با چشمانی خیس و دلی شکسته برایت می نویسم رفیق هنوز چشم به راهت هستم تا لبخند وچهره همیشه خندانت را ببینم ولی گویا تقدیراین دیدار به قیامت کشاند !
رفیق !حال که رفتی آسوده بخواب که خاطرات ، تلاش ومجاهدت در عرصه رسانه ماندگاراست چرا که خودت برای همیشه تاریخ تیتر آخررا ثبت کردی رفیق . روحت شاد و یادت گرامی باید .