تاریخ : پنج شنبه, ۲ اردیبهشت , ۱۴۰۰
0

از عراقی ها متنفرم

  • کد خبر : 4311
  • 11 شهریور 1399 - 19:28
از عراقی ها متنفرم

روایتی متفاوت از ۳۶۲۷ روز اسارت از عراقی ها متنفرم ۶۷ سال سن دارد ولی یک دهه اسارت چهره اش را به یک کهنسال ۹۰ ساله شبیه کرده است.خود را اولین اسیر استان ایلام می داند و روایتی متفاوت از اسارت در چنگال بعثی ها را بیان می کند،روایتی که با آنچه ما در فیلمها […]

روایتی متفاوت از ۳۶۲۷ روز اسارت

از عراقی ها متنفرم

۶۷ سال سن دارد ولی یک دهه اسارت چهره اش را به یک کهنسال ۹۰ ساله شبیه کرده است.خود را اولین اسیر استان ایلام می داند و روایتی متفاوت از اسارت در چنگال بعثی ها را بیان می کند،روایتی که با آنچه ما در فیلمها و نمایش ها دیده ایم تفاوت معنی داری دارد.
مراد علیدوستی شهریور ماه سال ۱۳۵۹ در همان روزهای اول آغاز جنگ به جبهه اعزام شد و با اصابت ۴ گلوله زخمی و توسط بعثی ها اسیر شد.کربلایی مراد در اثر جراحت و خونریزی شدید دو بار علائم حیاتی خود را از دست می دهد،ولی از آنجا که کارمند یک نهاد عمرانی بوده یک فرمانده جنگی تصور شده و برای تخلیه اطلاعاتی تیمار می شود.
کربلایی مراد در بسیاری از اردوگاه های اسرای جنگی ارتش بعث نگهداری شده و همزمان با تعریف خاطرات روزهای اسارت برای همکار ما مدام بغض می کند و از نفرت خود نسبت به بعثی ها می گوید.

(ادامه گزارش از زبان خود ایشان نقل قول می شود)

هر ثانیه و دقیقه ۳۶۲۷ روز اسارت هنوز و هر لحظه برای من و همسر و فرزندانم دردناکترین کابوس است.روزی که به اسارت ارتش بعث درآمدم دو فرزند خردسال داشتم که بعد از آزادی ۱۳ و ۱۵ ساله شده بودند.آنها پدرانه ای در دوران کودکی را تجربه نکرده اند.

بدترین لحظات اسارت ما در اردوگاه های عراقی روزهایی بود که عملیات یا حمله ای توسط ایران انجام می گرفت.هنوز صدای شکسته شدن استخوانهای خود و دیگر اسرا را در آن ساعات کاملا واضح می شنوم.شکنجه فیزیکی و روحی شدید اسرا بزرگترین سرگرمی بعثی ها در زمان پیروزی ایران در عملیاتها و حملات مختلف بود.

در یکی از اردوگاه ها اسرای خانوادگی ایرانی در کنار ما نگهداری می شدند.اسرایی که از شهرهای مختلف مرزی کشور بصورت خانوادگی گرفتار وحوش عراقی شده بودند.از کودک نوپا گرفته تا کهنسالان بی رمق و زن و مرد و پیر و جوان در این اردوگاه اسرای خانوادگی نگهداری می شدند.یکی دیگر از کابوسهای مداوم آن روزهای ما که هنوز در روح ما جریان دارد و باعث تنفر ما از وحوش عراقی شده ، جنایاتی بود که بعثی ها در حق اسرای خانوادگی ایرانی انجام می دادند.

برای تحقیر و خرد کردن اسرای ایرانی ، تجاوز به کودکان و دختران و حتی مردهای میانسال ایرانی در پیش چشم دیگر اعضای خانواده شان یکی از رفتارهای وحشیانه بعثی ها در طول روز بود.دختران نوجوان را باردار کرده و روی جنسیت نوزاد شرط بندی می کردند.صدای ضجه دختر و پسرهای نوجوان ایرانی در لحظه ی تجاوز را از بلندگوهای اردوگاه پخش کرده و به این ترتیب اوج پستی و ولد حرمله بودن این قوم را نشان می داد.(این اسرای خانوادگی بعد از گذشت دوسال از اردگاه انتقال یافته و ما دیگر اطلاعی از سرنوشت آنها نداشتیم).

شکنجه های روحی و جسمی عراقی ها وقتی برای اسرا دردناکتر می شد که آدم فروشی هم وطنان اسیر خود در قبال چند نخ سیگار را مشاهده می کردیم.متاسفانه بسیاری از اسرا برای رفاه و آسایش خود با عراقی ها وارد معامله شده و برادران هم وطن را در ازای بهایی ناچیز می فروختند.اینکه در آن شرایط سخت و عذاب آور اسارت نتوانی به همدرد و هم وطن خود اعتماد کنی شدت و تاثیر شکنجه های عراقی ها را چندین برابر می کرد.

قوت لایموت ما در دوران اسارت فقط به اندازه ای بود که زنده بمانیم.تغذیه اسرای ایرانی در اردوگاه های ارتش بعث به حدی غیرقابل تحمل و کشنده بود که کمتر اسیری با وزن بالای ۶۰ تا ۶۵ کیلو وجود داشت.در طرف مقابل اما پخش فیلم وضعیت اسرای عراقی در ایران ، درد و اندوه اسرای ایرانی را صد چندان می کرد.در لحظاتی که ما بارها به فجیع ترین وضع ممکن شکنجه می شدیم اسرای عراقی در ایران در بهترین حالت ممکن نگهداری شده و پخش فیلمهایی از این قبیل تنها یکی از ابزارهای شکنجه روحی اسرای ایرانی در عراق بود.

اینکه در فیلمها روایتهای غیرواقعی از اردوگاه های اسرای ایرانی پخش می شود برای من و دیگر اسرا که اصل ماجرا را با گوشت و پوست و خون و روح خود لمس کرده اند قابل هضم نیست.شکنجه گرهای ما در اردوگاه فقط سنی مذهب نبودند،بسیاری از آنها خود را شیعه علی(ع) معرفی می کردند.در طول ۳۶۲۷ روز اسارت حتی یک حرکت و رفتاری که نشان دهنده حسن نیت عراقی ها باشد را مشاهده نکردیم.از طرف دیگر اسرایی که با عراقی ها معامله کرده و هم وطنان خود را می فروختند همواره در سطح رفاهی بالاتری از بقیه قرار داشتند.(متاسفانه در حال حاضر افرادی را می شناسم که در زمان اسارت بیشترین خیانت را به کشور کرده و امروز بیشترین بهره را از امتیازات اسارت برده اند،ولی نپرسید که عهد بسته ایم فاش نکنیم).

آنچه که از ظاهر مراد علیدوستی آزاده سرافراز با ۳۶۲۷ روز سابقه اسارت و جانباز ۶۵ درصد مشخص بود وی کمترین بهره ای از فداکاری واقعی که در راه وطن کرده را نبرده است.بهره ای که برای کربلایی مراد کاملا به حق است و برای عده ای که یک هزارم مراد به گردن مردم حق ندارند عین ناحقی است.

کربلایی مراد ۶ فرزند دختر و پسر دارد که کمترین مدرک تحصیلی آنها لیسانس بوده و تا کنون هیچ امتیازی از بابت جانبازی و ایثارگری و آزادگی پدرشان نگرفته و بر خلاف فرزندان بسیاری از حضرات نماکاری شده همگی بیکار هستند.

مراد علیدوستی،آزاده و جانباز جلیل القدر ایلامی شهریور ۱۳۵۹ در جبه های مهران در حال دفاع از خاک پاک میهن به شدت مجروح و اسیر می شود.۳۶۲۷ روز بعد در مردادماه ۱۳۶۹ آزاد و وارد کشور می شود.تاکید کربلایی مراد بر تعداد روزهای اسارتش به این خاطر است که هر روز و ساعت ، دقیقه و ثانیه اسارت را با تمام دردهایش به خاطر دارد.

کربلایی مراد آخرین جمله ی خود را در پایان گفتگو با همکار ما چنین عنوان می کند؛ ما برای حفظ وجب به وجب خاک پاک ایران جان و مال خود را ایثار کردیم و منتی بر سر کسی نداریم.اما از مسئولین می خواهم خدایی ناکرده با عملکرد و رفتار اشتباه خود دشمن را شاد نکنند.ضربه ای که عملکرد ضعیف و منفی یک مسئول به کشور و روحیه جوانان می زند بیشتر از تیر خلاص بعثی ها در زمان جنگ‌ نباشد قطعا کمتر نیست…

لینک کوتاه : https://ilamghalam.ir/?p=4311

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.