افزونه جلالی را نصب کنید.
3
..و صداهایی که شنیده نشدند :

آقا رئیس جمهور « کاه» نیست؛  « کوه » است؟

  • کد خبر : 14955
  • ۱۴ بهمن ۱۴۰۴ - ۶:۳۱
آقا رئیس جمهور « کاه» نیست؛  « کوه » است؟
ایلام قلم/آن چه در روزهای اخیر  "ایران ما" تجربه کرد، حاصل سال ها تصمیم های غیر کارشناسی و فاصله گرفتن از « جامعه» و "امر اجتماعی" بود؛ فربه شدن امر سیاسی سبب حاشیه ای شدن  نگاه های علمی  در  برنامه ریزی  ها شد ، ذیل برنامه ریزی های نادرست  توسعه ای و از همه مهمتر خارج نمودن دغدغه "ایران" به مثابه "امر ملی" از کانون توجه، جامعه ایرانی در زیر پوست خود در حال تجربه نمودن تحولاتی بود که ماحصل آن تغییر هندسه و مختصات جامعه ایرانی بود. اگر چه سیر و مسیر این دگرگونی ها، نتایج و پیامدهای آن از آغاز با اندک تأملی  جامعه شناختی، قابل پیش بینی  بود؛ امروز اما نتایج آن غفلت ها  در ساحت های مختلف حیات اجتماعی در حال پدیدار شدن  است

 

در این یادداشت قصد تأمل نظری پیرامون حوادث اخیر دی ماه  را ندارم؛ بلکه بیشتر مقصود آن است که نشان داده شود که از  قریب به دو دهه پیش، دانش جامعه شناسی  در قالب موج های چندگانه پیمایش ملی سنجش ارزش ها و نگرش ها  ایرانیان، قادر به تولید گراف های نسبتا دقیقی درمورد حیات اجتماعی ایرانیان بوده است؛ که در صورت توجه، فهم و کاربست آنها از جانب سیاستگذاران و تصمیم سازان  مقصد جامعه ایرانی امروز به این وضعیت کشیده نمی شد.

عینی ترین و ساده ترین یافته های پیمایش های جامعه شناسی در طی دو دهه اخیر به صراحت حکایت از دگرگونی نارضایتی جامعه و حال ناخوش جامعه بوده است که این مقال گوشه ای از این “کوه نارضایتی”  نادیده و ناشنیده” از طرف مسئولین به تصویر خواهد کشید؛ جامعه بنابر چندین پیمایش در دهه اخیر نارضایتی خود در قالب تحقیقات متقن و دقیق اظهار نموده است؛ اگر  آنان که مسئولیت بررسی مسائل و برنامه ریزی اجتماعی و فرهنگی کشور در دست داشتند به جای شنیدن « مدح»، دادهای علمی متقن که از پژوهشگاه ها و دانشکده های علوم اجتماعی و انسانی بیرون می آمد مبنای عمل قرار می دادند امروز چنین شاهد اعترضات رادیکال نبودیم؛ جایی خیلی دوری نرفته و مفاهیم صلب و سخت جامعه شناسی نظری برای بیان وضع موجود به کار نخواهیم گرفت؛ بلکه بر یکی از ساده ترین و نزدیک ترین یافته های جامعه شناسی در مورد جامعه ایران یعنی«موج چهارم پیمایش ارزش ها و نگرش های ایرانیان» که در سال 1402 انجام شده است متمرکز  خواهیم شد که  بر اساس آن  به اختصار مختصات جامعه ایرانی به شرح ذیل بوده است:

•  براساس این پیمایش گرانی و تورم اولویت اول  81.9درصد مردم  و حجاب اولویت اول  11.9مردم بوده است؛  75.5 درصد از مردم خود را جزو طبقه پایین و متوسط رو به پایین دانسته اند؛ 80.3 درصد مردم معتقدند که نسبت به 5  سال گذشته بدتر شده است و 70.9 درصد معتقد بوده اند در 5 سال آینده وضعیت بدتر خواهد شد؛55.8 درصد نیز از وضعیت سیاسی  ناراضی هستند و 69درصد از مردم از وضعیت اقتصادی ناراضی هستند.

از منظر سیاسی 65.4 درصد در سطح کم پیگیر اخبار سیاسی کشور بوده اند؛45.7 درصد از جوانان اظهار داشته اند که درانتخابات ریاست جمهوری آینده شرکت نمی کنند.53.1 درصد اظهار داشته اند که اصلا در راهپیمایی های مناسبتی شرکت نمی کنند و در این خصوص باز جوانان 15 تا 29 سال رتبه اول داشته اند  و 57 درصد بیان کرده اند که اصلا شرکت نمی کنند.

64.3 درصد از افراد 30 تا 50 سال تمایل خود را به مهاجرت از ایران ابراز نموده اند و مقصد مورد علاقه برای مهاجرت 41 درصد آمریکا و کانادا بوده است؛ آمریکای لاتین و کشورهای مسلمان درصد بسیار ناچیزی از مقصد مورد مهاجرت ایرانیان به خود اختصاص داده اند و 64.2 درصد در سطح کم و خیلی کم به شبکه های اجتماعی داخلی اعتماد داشته  اند و…

•  75.2 درصد مردم اظهار نموده اند که بدون پول و پارتی حق افراد پایمال می شود؛65.8 درصد معتقد بوده اند که در برابر قانون برابر نیستند؛69.7درصد معتقدند که در جامعه تبعیض وجود دارد. 81.2درصد بیان داشته اند که داشتن پارتی برای یافتن شغل خیلی مهم است

65 درصد از مردم معتقدند که مسئولان در سطح کم و خیلی کم به قانون پایبند هستند و 66.5 درصد مردم بیان داشته اند که مردم از انتقاد کردن ترس دارند و….

کدام عقل سلیم از جامعه ای با مختصات فوق انتظار آرامش دارد؟ طبیعی و نرمال چنین جامعه ای اعتراض وعصیان بوده است؟ چرا که مگر می توان جامعه ای سرشار از نارضایتی داشت اما شاهد اعتراض نبود؟ همان گونه که طبیعی و نرمال یک بدن کم تحرک، چرب خور و شور خور “سکته” است.

جامعه اقتضائاتی دارد که ناشی از هستی آن جامعه یا مختصات آن است؛  انتظاری فراتر از این اقتضائات غیر منطقی است. امکان ندارد جامعه ای با مختصات فوق آرام باشد؛این جامعه برای آن که به آرامش برسد باید مختصاتش تغییر کند؛ نه این که هر بار  اعتراض و عصیانش جمع  و سرکوب شود.اما پرسش اصلی آن است که چگونه ممکن است یک دستگاه سیاسی عریض وطویل به نام دولت طی چندین دهه، نتوانسته است با این داده های متقن حال و روز جامعه ایران را درک کند؟

به نظر می رسد که مزید بر  غرق شدن دستگاه سیاسی در تبلیغات و گزارش ها ی نمایشی  که موجب شدند  یافته های دقیق علمی را نادیده و ناشنیده بمانند این نکته نیز باید لحاظ نمود که مسئولین با پنداشتی از نظم ایستا جامعه ایران را مدیریت نمودند.  نظمی که با دیدن “واقعیت دینامیک اجتماعی” نسبتی ندارد چرا که با وجود عوا مل متعدد “جنبش زا” و “اعتراض زا ” مانند نابرابری، فقر، ناکارآمدی سازمانی در سطح محلی و ملی برای سبب شناسی و مرتفع نمودن آنها اقدامی انجام نمی دهند؛ اما نادیدن و ناشنیدن و انکار مسائل و مطالبات واقعی جامعه،کلاف نظام مسائل جامعه پیچیده تر نموده و گزارش های غیر واقعی از وضعیت  جامعه سبب غرور وکج فهمی بسیاری از تصمیم گیران فراهم نمودند و مسیر “بهگشت اجتماعی” با تبلیغات بی نتیجه مسدود شد.

در سال 1394 جناب آقای پرفسور آزاد ارمکی در حال تدوین کتاب نظریه تغییرات فرهنگی در ایران بودند از اینجانب خواستند که کتاب را مرور و مصادیق برخی از مفاهیم تئوری ایشان را در ایران شناسایی کنم.‌در همان کتاب برای نخستین بار پدیده « دهه هشتادی ها» و فاصله آنها با استانداردهای فرهنگی رسمی بیان شد، هیچ کارگزار فرهنگی و سیاستگذار فرهنگی به موضوع دهه هشتادی های توجه نکرد تا این که  در سال 1401 شاهد حضور دهه هشتادی ها ی در صف اول جنبش های اعتراض بودیم  و امروز  هم همان  غفت ها  و ناشنیدن ها ادامه دارد.

آخرین گراف اجتماعی یعنی یافته های موج چهارم پیمایش ملی ارزشها و نگرش ها، نشان می دهد که جامعه معترض، نا امید و عصبانی  بوده است و وقوع این حوادث نه محتمل بلکه امری طبیعی و غیر قابل اجتناب بوده است. مختصات اجتماعی ایران دریک دهه پیش نشان از شکل گیری اعتراضات گسترده وخشن داشته است؛ به فرض این که امروز ما با آمریکا به توافق برسیم  به صرف توافق، مشکل حل نخواهد شد.

هستی اجتماعی جامعه ایرانی اقتضائاتی یافته است که مدیریت آن جز به سختی و تدبیر دقیق و صواب  اگر ناممکن  نباشد بی شک دشوار خواهد بود و اما سوالی که همچنان باید در کانون توجه باشد چرایی ناتمامی “ناشنیدن و نافهمیدن “جامعه و امر اجتماعی در ایران است.

نظام اجتماعی در ابعاد هنجاری، نمادین و رابطه ای دچار اختلال شده و به صورت خاص تر شاهد اختلال رابطه ای سیاسی هستیم در این سال ها شاهد کاهش روابط گفتمان سیاسی متقابل بین مردم و دولت بوده ایم ؛ جامعه  متشکل از نیروهای جتماعی متکثر است  و در این تکثر ترکیب های بسیاری رخ داده است دستگاه های فرهنگی و سیاسی قادر به دیدن این تکثر نبوده و با ایجاد رابطه تخاصمی و ایجاد صف بندی  های غیر ضرور فضای گفتگو و نقد را  در جامعه مسدود نموده که حاصل آن شکل گیری فهم و صف بندی های رادیکال در جامعه شده است.

جامعه واقعیتی قدرتمند است چرا که بر اساس اقتضائات خود عمل می کند و هیچ دولتی تون مقابله با اقتضائات  برخاسته از هستی جامعه ندارد به تعبیر دورکیم گاه شما حرکتی می کنید جامعه نمی پسندد، جامعه شما را دو دستی می گیرد و سر جایتان می نشاند؛   “نا جنبش های ” قدرتمند در جامعه ایران  مانند موضوع  پوشش از جمله مصادیق قدرت جامعه است که گشت ارشاد و مصوبات و قوانین را به یک شوخی بدل کرده است؛ از منظر جامعه شناسی هیچ جنبشی قابل “جمع کردن” و “سرکوب کردن” نیست؛ باید جامعه را شنید، دید و اقتضائات و مختصات آن را درک نمود و مبنای عمل و سیاستگذاری قرار داد.

لینک کوتاه : https://ilamghalam.ir/?p=14955
  • نویسنده : دکتر علی ایار ( پژوهشگر مسائل اجتماعی)
  • منبع : ایلام قلم
  • بدون دیدگاه

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.